***کلبه عشق*** عشق نويسندگان ![]() رفت تنهایی، آمد جای آن یک عشق آسمانی شکست شیشه غمها،شد روزگارم مثل آن روزها،روزهایی که با تو بودم و تو در کنارم، مگر اینکه این روزها تنها از درد دلتنگی بنالم! ناله های من نیز همراه با نفسهای دلتنگیست این حال و هوایی که در من میبینی همیشگیست، همین یک ذره غباری هم که بر روی دلم نشسته از خستگی لحظه های دوریست. نه در رویاهایم تو را سوار بر اسب سفید میبینم نه مثل پرنده در آسمانها ، من تو را بی رویا ،همینجادر کنار خودم میبینم، که نشسته ای بر روی پاهایم، خیلی خوب فهمیده ای که چقدر دوستت دارم من تو را دارم ،فقط تو را تا به حال دیده بودی دیوانه ای همچو من را؟ چند لحظه به وسعت تمام لحظه ها، نگاهت میکنم و همین میشود که من تو را حس میکنم یک احساس بی پایان که تو را در بر گرفته و درونم را از عطر حضور عاشقانه ات پر کرده تویی قبله راز و نیازهایم ، دستانت را به من سپرده ای و گرم شده دستهایم... تو اینجا هستی و من همانجا ، احساس میکنی تپشهای قلب من را؟ یک عمر ، یک دنیا احساس را بر روی دوشم میکشانم تا برسم به جایی که هنوز هم خستگی در تنم نباشد ، آنقدر عاشق باشم که هنوز همه وجودم گرم باشد ، تو در قلبم باشی و من دیوانه ات باشم. تا همینجا همین خط،بگذار آخر خطمان را نشانت دهم آخر خط ما یک نقطه چین است... میخواهم همه بدانند که عشقمان ابدی است... 10 دی 1391برچسب:, :: 11:27 :: نويسنده : محمدامین
اگر دیدی دنیا برات مفهومی نداره تحمل کن شاید خودت دنیای کسی باشی.
,بزرگی راپرسیدند زندگی چند بخش است؟ گفت دوبخش کودکی وپیری گفت پس جوانی چه شد؟ گفت باعاشقی سوخت ,بابی وفایی ساخت,وباجدایی مرد
دلم پرپر شده بود برات, دادم دوختن حالا برات تنگ شده جونم!
,تومرجاني،تودرجاني،تومرواريد غلطاني، اگر قلبم صدف باشدميان آن تو پنهاني
اگه همون قدر که ستاره تو آسمونه ماه تو آسمون بود بازم آسمون بدون تو, سیاه بود
مثل بارون باصفایی،مثل برف سفید و ماهی، چه بخواهی چه نخواهی تو عزیز د ل مایی,
,يه عالمه گل واسه توكه لايق محبتي قربون اون چشات برم كه منتظرپيامكي ,
خيلي پستي . ! . ! . ! . ! . ! . ! و بلندي بايدرفت تابه گلي چون تورسيد
,سوزن رفاقت درتیوپ قلبم فرورفت گفت فییییس تازه فهمیدم بنچرتم رفیق!
, يه دونه گل برات فرستادم،برگشت! بهش گفتم چرابرگشتي؟گفت:اوني که ديدم, ينقدر گل بود که خجالت کشيدم بگم منم گلم. به یادتم حتی در خواب. احکام چهار گانه از مذهب عشق: 1.بودنت واجبه 2.بوسیدنت مستحبه 3.سکوتت مکروهه 4.نبودنت حرومه
گل رابراي مكاني عشق رابراي زماني و تورا براي هميشه دوست دارم.
دیشب به جرم بالا رفتن ازدیوارقلبت دستگیرشدم میای بگی دزدنیستم مالک قلبتم؟
قطرات باران ممکن کوچیک باشه امایک گل تشنه منتظرباریدنشه SMSممکن ساده باشه امادل فرستندش خیلی بیادته.
يک نظردر خود سفرکن تا ببينى کيستى؟ عاشقى " مستى " خمارى " چيستى؟ جا م هستى را بزن بر نيستی. هرچه هستى ، بامرامى ، بيستى.
به چیزی که گذشت غم مخور.. به آنچه پس ازآن می آیدلبخندبزن...
دو شنبه 20 آذر 1391برچسب:, :: 18:15 :: نويسنده : محمدامین
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی.بدوون اینو که دل من شده جادو به طلسمت.یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت
درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند
صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا نشسته ام تا شاید صدایم کنی صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی عشق، همان فعل انفعالی است که در برابر گل سرخ به ما دست می دهد. عشق، عزرائیل زیبایی است که رسید، جسم ما رامی گیرد و قبض روح راامضا می کند. عشق، اولین آهی است که در آیینه کشیده ایم. عشق، اولین حقوق ما از باجه معرفت است. عشق،خرید وفروش با پای عاشق و معشوق است. پنج شنبه 16 آذر 1391برچسب:, :: 11:53 :: نويسنده : محمدامین
هيچ وقت ،هيچ چيز را بي جواب نگذار!!! چهار شنبه 10 خرداد 1391برچسب:, :: 9:26 :: نويسنده : محمدامین
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید h
حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:, :: 19:11 :: نويسنده : محمدامین
--------------------------------------- دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:, :: 19:10 :: نويسنده : محمدامین
روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت:
من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . .
من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ. جمعه 11 فروردين 1391برچسب:, :: 15:48 :: نويسنده : محمدامین
عاشقی محنت بسیار کشید
تا لب دجله به معشوقه رسید نشده از گل رویش سیراب که فلک دسته گلی داد به آب نازنین چشم به شط دوخته بود فارغ از عاشق دلسوخته بود دید در روی شط آید به شتاب نو گلی چون گل رویش شاداب گفت به به چه گل زیباییست لایق دست چو من رعناییست حیف از این گل که برد آب او را کند از منظره نایاب او را زین سخن عاشق معشوقه پرست جست در آب چو ماهی در شست خواست که آزاد کند از بندش نام گل برد و در آب افکندش گفت رو تا که ز هجرم برهی نام بی مهری بر من ننهی مورد نیکی خاصت کردم از غم خویش خلاصت کردم باری آن عاشق بیچاره چو بط دل به دریا زد و افتاد به شط دید آبی ست فراوان و درست به نشاط آمد و دست از جان شست دست پایی زد و گل از بربود سوی دلدلرش پرتاب نمود گفت کای آفت جان سنبل تو ما که رفتیم بگیر این گل تو جز برای دل من بوش مکن عاشق خویش فراموش مکن بکش زیب سر ای دلبر من یاد آبی که گذشت از سر من عاشقی محنت بسیار کشید
تا لب دجله به معشوقه رسید نشده از گل رویش سیراب که فلک دسته گلی داد به آب نازنین چشم به شط دوخته بود فارغ از عاشق دلسوخته بود دید در روی شط آید به شتاب نو گلی چون گل رویش شاداب گفت به به چه گل زیباییست لایق دست چو من رعناییست حیف از این گل که برد آب او را کند از منظره نایاب او را زین سخن عاشق معشوقه پرست جست در آب چو ماهی در شست خواست که آزاد کند از بندش نام گل برد و در آب افکندش گفت رو تا که ز هجرم برهی نام بی مهری بر من ننهی مورد نیکی خاصت کردم از غم خویش خلاصت کردم باری آن عاشق بیچاره چو بط دل به دریا زد و افتاد به شط دید آبی ست فراوان و درست به نشاط آمد و دست از جان شست دست پایی زد و گل از بربود سوی دلدلرش پرتاب نمود گفت کای آفت جان سنبل تو ما که رفتیم بگیر این گل تو جز برای دل من بوش مکن عاشق خویش فراموش مکن بکش زیب سر ای دلبر من یاد آبی که گذشت از سر من پيوندها
|
|||||||||||||||||
![]() |